مؤلف مجهول ( مترجم : شيرين بيانى )
61
تاريخ سرى مغولان ( يوان چائوپى شه ) ( فارسى )
[ پيوند ] آندايى خود را تجديد مىكردند و به يكديگر گفتند : « ما يكديگر را دوست خواهيم داشت » . تموچين كمربند طلايى را كه از توقتواى ماركيت گرفته بود ، باز كرد و به كمر آندا جاموقه بست . آندا جاموقه را بر ماديان كهرى كه چند سال پيش عقيم شده و [ متعلق به ] توقتوا بود ، سوار كرد . جاموقه كمربند طلايى را كه از دائيراوسون اوواس ماركيت گرفته بود ، به كمر آندا تموچين بست ، [ و ] تموچين را بر اسب سفيدى [ كه شبيه ] گوزن شاخدارى بود و آن نيز تعلق به دائيراوسون داشت ، سوار كرد . در قولدقرقون « 1 » از قورقونق جوبور ، در برابر درخت پرشاخ و برگى خود را آندا خواندند ، يكديگر را دوست داشتند ، با جشن و سرورى كه برپا كردند ، به شادى پرداختند و شب با يكديگر در يك بستر خوابيدند . 118 - تموچين و جاموقه يكديگر را دوست داشتند ، آنان يكديگر را [ مدت ] يك سال ، و نيمى از سال دوم دوست داشتند . روزى با يكديگر گفتند : « از اينجا كوچ كنيم ، و كوچ كردند . سيزدهم اولين ماه تابستان در روز « صفحهء سرخ » كوچ كردند . تموچين و جاموقه ، دو نفرى به اتفاق ، در جلو ارابهها پيش مىرفتند . جاموقه گفت : « آندا ، آندا تموچين ، در كنار كوه فرود آييم ، نگهبانان اسبان ما در آنجا [ محلى ] براى چادرها خواهند يافت . در كنار سيلآبها فرود آييم . چوپانان ما و ميشبانان ما ، در آنجا براى خود غذا خواهند يافت » . تموچين كه [ مفهوم ] اين سخنان جاموقه را نفهميده بود ، سكوت كرد ، عقب ماند و منتظر ارابههاى بار و بنه شد . هنگامىكه بار و بنه رسيد ، تموچين به هوآلون آكا گفت : « آندا جاموقه مىگويد : در كنار كوه فرود آييم . نگهبانان اسبها ، در آنجا [ محلى ] براى چادرهاى خود خواهند يافت . چون من نتوانستم سخنان او را درك كنم ، به او جوابى ندادم و به خود گفتم از مادرم سؤال كنم و آمدم » . قبل از آنكه هوآلون آكا كلامى گويد ، برتا اوجين گفت : « آندا جاموقه مردى است كه [ زود ] دلزده مىشود . زمانى رسيده است كه از ما خسته شده . آندا جاموقه با اين پيشنهاد نقشهاى براى ما طرح كرده است . از اسب به زير نياييم ، بهتر است كه از اين كوچنشينى استفاده كنيم [ و ] كاملا از يكديگر جدا شويم و حتى شب را نيز راه بپيماييم » . 119 - سخنان برتا اوجين تأييد شد و از اسب فرود نيامدند و همانگونه كه شب
--> ( 1 ) - Quldaqar - qun